true

به گزارش خبرنگار شهر، ترمینال غرب تهران در میدان آزادی، این دالان بیوقفه که در داغی آخرین روزهای تیرماه ۱۴۰۵، گویی زیر گدازههای خورشید نفس میکشد، تنها یک ترمینال نیست، اینجا نبض پرشتاب و گاه دردمند پایتخت است. جایی که هر ساعت، اتوبوسی میآید تا خاطرهای تازه به این کلانشهر تزریق کند و اتوبوسی دیگر مسافرانش را به مقصد شهرهای دیگر که اغلب استان های غرب و شمال کشور است، میبرد. در میان هیاهوی این رفتوآمدهای بیامان، جایی که چمدانها سنگینی بار زندگی را بر دوش میکشند و عرق جبین مسافران در گرمای تابستان میدرخشد، نقطهای وجود دارد که زمان در آن برای لحظهای در طبقه دوم ترمینال ۴ میایستد.
وارد شدن به دفتر «مرکز فوریتهای خدمات اجتماعی» در این همهمه، شبیه به پا گذاشتن به ساحلی آرام در میانه یک طوفان است. اینجا، در اتاق خانم «پریسا افکار»، خبری از بوقهای ممتد و دویدنهای بیحاصل نیست. خانم افکار، روانشناس و خیر است و کارهای ویژهای برای برخی مسافران در این ترمینال طی همکاری با سازمان رفاه، خدمات و مشارکتهای اجتماعی شهرداری تهران انجام داده است.

او با آن نگاه نافذ و آرامشی که در کلامش موج میزند، نه تنها یک روانشناس، بلکه سنگربانی در خط مقدم آسیبهای اجتماعی است. او و ۵ مددکار همدوشش، در گوشهای از این هزارتوی شهری، «امید» را توزیع میکنند.
فضا، ساده اما گرم است. وقتی کسی، با هر تبار و دردی، از این در عبور میکند، پیش از هر پرسش اداری یا واکاوی روانشناختی، با یک کیک، شربت و یک لیوان آب خنک پذیرایی میشود. این نخستین کنش آنهاست برای بازگردان کرامت انسانی به کسی که شاید ساعتها یا روزهاست فراموش شده است.
مرکز فوریتهای خدمات اجتماعی در ترمینال غرب، فراتر از یک دفتر اداری، «اتاق انتظار انسانیت» است. در قلب این کلانشهر که سرعت، حرف اول را میزند، خانم افکار و تیم مددکارانش، ترمز سقوط آدمهایی را میکشند که از قطار زندگی به حاشیه پرت شدهاند.

خانم افکار شرح اقدامات و ماجراهایی که در «مرکز فوریتهای خدمات اجتماعی» ایجاد شده است را اینچنین روایت میکند:
«ما اینجا لب مرز ایستادهایم. تنوع آدمهایی که به این اتاق پناه میآورند، آیینه تمامنمای زخمهای پنهان جامعه است، از مسافری که با زخمهای باز و تنی رنجور از راه رسیده، تا جوانی که فرار از خانه را به ماندن ترجیح داده یا آن مادر سالمندی که در کوچه پسکوچههای آلزایمر، مسیر بازگشت به خانه را گم کرده است. اینجا، برای هر کسی که «آهی در بساط ندارد» تا راهی دیار خود شود، هم چارهای اندیشیده میشود. بیماران مبتلا به مشکلات روانشناختی هم از جامعه هدف آنها هستند. مددکاران با نگاهی عمیق و تجربیاتی که از دل همین نقطه از ورودی شهر به دست آمده، گویی رگ اصلی بحران را میشناسند و پیش از آنکه آسیبها در سطح شهر جاری شوند، آنها را مهار میکنند.
خدمترسانی در دورانهای سخت مانند جنگ اخیر هم بیوقفه اینجا ادامه داشت. در گرما و در سردترین شبهای زمستان، نیز چراغ این دفتر خاموش نمیشود. شهرداری تهران با این اقدام، در واقع یک «مرکز فوریت های روانی و اجتماعی» در قلب هیاهوی میدان آزادی دایر کرده است.
در ماه میانگین ۱۲۰ تا ۱۳۰ مورد را اینجا مشاوره و به مراکز مربوطه مانند یاور شهر و … ارجاع میدهیم. اینها ۱۲۰ زندگیاند که در ترمینال غرب، قبل از اینکه به تاریکی مطلق کارتنخوابی یا اعتیاد بیفتند، دوباره به سمت «یاورشهر» یا کانون گرم خانواده هدایت شدهاند.
مددکاران این مرکز، در خط مقدمی ایستادهاند که هیچ خطکشی فیزیکی ندارد. آنها با شناسایی بهموقع جامعه هدف، نه تنها جان آنها را نجات میدهند، بلکه از تبدیل شدن یک آسیب فردی به یک ناامنی جمعی هم در سطح شهر جلوگیری میکنند. این مدل مداخلات سریع، دقیقاً همان حلقهای است که میتواند از تبدیل «مسافر سرگردان» به «کارتنخواب دائم» پیشگیری کند.»
برای پریسا افکار و تیمش، هر روز در ترمینال ۴، پردهبرداری از یک تراژدی است. آنها در نقش غریقنجاتانی ظاهر میشوند که پیش از غرق شدن مسافر در دریای بیانتهای آسیب، او را از میان جمعیت بیرون میکشند. پروندههایی که او از روزهای اخیر ورق میزند، حکایت از لایههای پنهانی دارد که از دید مسافران شتابزده دور میماند.
او از «ساناز» میگوید دختری ۱۹ ساله که نه با رویای زندگی، بلکه با توهم ناشی از مصرفِ «شیشه» از زنجان به تهران رسیده بود. ساناز در میان آنهمه هیاهو، در جهانی خیالی پرسه میزد که تنها مددکاران تیزبین مرکز فوریتها قادر به دیدن آن بودند. انتقال فوری او به مرکز لویزان، نه فقط یک ارجاع اداری، که فرصتی دوباره برای دختری بود که در نوزده سالگی، طعم تلخ تباهی را چشیده بود.

سپس پرونده «پرویز» را پیش میکشد؛ روایتی که لرزه بر اندام میاندازد. پرویز، مسافری با کولهباری از دردهای اعصاب و روان و سوءپیشینهای سنگین، که گویی برادرش او را از فومن به تهران «رد» کرده بود تا از بار مسئولیت فردی که مادربزرگش را به قتل رسانده، شانه خالی کند. تصادف سنگین گذشته و آسیبهای مغزی، از او چهرهای ساخته بود که تهران میتوانست به سادگی در بلعیدن آن نقش داشته باشد. اینجا، این مرکز کوچک، تنها پناهگاهی بود که از تبدیل شدن یک «بیماری شدید اعصاب و روان» به یک «فاجعه شهری» جلوگیری کرد.

دیگر موارد از پروندهها مربوط به«جمشید» است؛ مسافری از پارسآباد اردبیل که ترمینال را با صحنه تئاتر اشتباه گرفته بود. او بلندبلند شعر میخواند، بیآنکه بداند در کجای جهان ایستاده است. فریادهای او در فضای ترمینال، هم مسافران را به ترس و تعجب واداشته بود و هم برای خودش خطری جدی به شمار میآمد. مددکاران با همان آرامش حرفهای، پیش از آنکه این «شعرخوانی جنونآمیز» به حادثهای تلخ بدل شود، او را در حلقه حمایت خود قرار دادند.

خانم افکار با صدایی که حالا رنگی از تأمل به خود گرفته، میگوید: «هر کدام از اینها، یک حفره در امنیت اجتماعی هستند که ما باید با مهر و تدبیر پُرش کنیم.» او خوب میداند که هر کیس، داستانی است از رها شدن، از بیپناهی و از خانوادههایی که گاه، بیمارشان را به دل پایتخت میسپارند. در اتاق کوچک آنها، وقتی کیک و آبمیوه در دست این مسافران سرگشته قرار میگیرد، در واقع پیوند دوباره آنها با جامعه برقرار میشود؛ پیوندی که شاید در هیاهوی اتوبوسها برای همیشه گسسته بود.
در این گوشه از ترمینال آزادی، میان بوی بنزین و هیاهوی مسافران، پریسا افکار و تیمش ثابت کردهاند که برای نجات یک انسان، گاهی بیش از هر چیز، یک گوش شنوا، یک لیوان آب خنک و دستانی که بوی عطوفت میدهند، لازم است. آنها در این گرمای داغ تیرماه، بیسروصدا، چراغ انسانیت را در قلب پرتلاطم پایتخت روشن نگه داشتهاند. آنچه در این طبقه از ترمینال ۴ میگذرد، مشتی نمونه خروار است از دردهای زیرپوستی. خانم افکار و تیمش با دلی بزرگ کمک رسان هستند. آنها هر روز در میان هیاهوی مسافران، داستانهای شکستخوردهای را میخوانند که قرار است با دستان آنها دوباره بازنویسی شود.
شاید مسافران گذری ترمینال هرگز متوجه نشوند که در آن اتاق کوچک چه اقدام موثری در جریان است، اما همانجا، زندگی خیلیها از پرتگاه نابودی بازگردانده شده است و این، معنای واقعی خدمت اجتماعی است. نکته ای که یوسف مقدمی، معاون خدمات اجتماعی سازمان رفاه خدمات و مشارکتهای اجتماعی شهرداری تهران هم بدان اشاره و اعلام کرده است که مراکز «فوریتهای خدمات اجتماعی» در کنار سایر مراکز کاهش آسیب شهرداری، با رویکردی مبتنی بر «پیشگیری» فعالیت میکنند تا پیش از تبدیل شدن مشکلات اجتماعی به بحرانهای جدی، مدیریت شوند.
false
true
true
true






































